ادامه مسافرت بم
علی جان و محمد سبحانم
اولین پارک رفتن 94
دیروز سه شنبه ساعت ده شب علی و محمدسبحان را بردم پارک . محمدسبحان وقتی علی تاب بازی می کرد اینقدر نگاه علی میکرد و تعجب می کرد . بعد از ظهر هم خانه مهدی رفتیم و علی پسرش را ختنه کرده بود و جشنی برگزار کرده بود .
همسری تولدت مباررک
جمعه 4 اردیبهشت تولد همسری بود . به همین مناسبت همسری را دعوت کافه پیانو کردم . خیلی خوش گذشت . قبلش می خواستم همه دوستان را بند دره دعوت کنم . اما محمد سبحان خیلی سرما خورده بود و اونجا هم سرپوشیده نبود به همین دلیل کافه پیانو سرپوشیده بود را انتخاب کردم . جالب تر از همه این که اولین دندون علی هم لق شد . علی آقا حالا میگه هفت ساله شدم باید برم مدرسه . به همه دندونش را نشون میده . تا ابد عاشقانه دوستت دارم ...
برنامه غذایی
با تشکر از مامان زهرا کوچولو که این برنامه را در اختیار مامانها قرار دادند http://asalemamaniye.blogfa.com برنامه و دستورات غذایی مواد غذایی ممنوع در سن زیر یک سال (ممکن است در شیرخواران ایجاد حساسیت کنند؛) * شیر گاو (چون با جوشاندن شیر مقدار مواد آلرژن موجود در شیر را کم می کند) * سفیده تخم مرغ * بادام زمینی * قهوه و چای پررنگ باعث بی قراری می شود * عسل * شکلات * میگو * فلفل ، ادویه جات، ترشی ها و نمک * نوشابه های رنگی و گاز دار * از حبوبات لپه و نخود * از گروه سبزی ها اسفناج و کلم * آب معدنی و آب نجوشیده * از میوه ها: انواع توت، کیوی، گیلاس و خربزه، آلبالو، ضمنا دانه ان...
هفته ای که گذشت
هفته ای که گذشت خیلی سخت گذشت محمد سبحان از جمعه قبل که کشک خورد دیگه لب به هیچی نزد و خیلی بی قراری می کرد . فکر کردم داره دندون در میاره چون خیلی تب می کرد . شبا نمی خوابید و یا تو بغلم بود و یا در پتو می خواباندیم . بردمش دکتر . این اولین باری بود که می بردمش دکتر . اقای دکتر ثابتی که متخصص اطفال بود تشخیص داد گوشش متورم شده و چرک خشک کن ( سفیکسیم) داد و استامینیفون . خدا را شکر بهتره . اما هنوز دارو می خوره . طفلی حسابی لاغر شده و هنوزم غذا نمی خوره . مهدی جان هم مریض بود . خدا را شکر بهتره . خدایا همه بچه ها را شفا بده . چون طفلی ها زبان ندارند که بگویند کجایشان درد می کند . ...
بی قراری محمد سبحان
دیشب اولین شبی بود که محمد سبحان زیاد بی قراری می کرد و با بابا مرتضی بچه را در پتو خواباندیم و هر موقع که بیدار می شد باید فقط در پتو میخواباندیم و در بغل حتی بی قراری می کرد . ساعت 6 صبح باز بی قراری هاشروع شد و هر کار می کردم نمی خوابید طفلی ساعت 7.30 هر چی شیر خورده بود بالا آورد . و مرخصی گرفتم . با هر زحمتی بود خواباندمش .و رفتم اداره . وقتی مادرم زنگ زدکه بچه بی قراری می کنه زودتر بیا دوباره پاس گرفتم و رفتم پیشش . فکر کنم می خواد دندون در بیاره .... خدایا کمکش کن .






